خرید بک لینک

خیلی وقته که دیگه اینجا نمینویسم.

اما گاهی اوقات میام یه سرکی میزنم و میرم.

امروز دیدم یه پیام ناشناس قشنگ گرفتم.

خواستم با شما هم به اشتراکش بذارم.

"من دوست دارم هرکه ارزو داره به ارزوهای خوشکلش برسه. خودم هر ارزویی دارم به ارزوم برسم هیچ موقع ناامید نشو از کارت هرارزویی داری بکن انشالله همه ی ارزوهایی که دارین حتا خودم براوردشه شه الهی امین

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: جمعه 6 بهمن 1402 ساعت: 19:21

امروز برای 90درصد اونهایی که تافل و GRE امتحان دادن ایمیل اومده که نمره شون رفته روی هوا. به خاطر پالیسی های سنترها توی ایران. نمیدونم به خاطر تقلب بوده یا دلیل دیگه ای داشته، چون متن ایمیل ها رو خودم ندیدم که چی گفتن. قربونش برم آیلتس هم که فعلا برگزار نمیشه، اما شنیدم که میگن از اردیبهشت دوباره برگزار میشه. پس اگر قصد دارین تافل یا جی آر ای بدین یا کسی رو میشناسین که در شرف امتحان دادنه، حتما یه تحقیق بکنین ببینین چه خبره. بازم اگر چیز دیگه متوجه بشم اینجا میذارم. * اینجا کم کم داره شبیه یه سایت مهاجرتی میشه :"))))) پ. ن: تافل های home edition مشکلی تاحالا نداشتن. فقط به یکسری از سنترها گیر دادن گویا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 25 تير 1402 ساعت: 14:12

هی میخوام بیام یه سری پست بذارم در مورد فرآیند اپلای و درست کردن رزومه و نوشتن انگیزه نامه و یکسری اطلاعات در مورد دانشگاه های کانادا، هی وقت نمیکنم. بعد از کار عملا مثل جسد متحرک میشم.  فعلا این رو نوشتم، بلکه به عنوان انگیزه محرک عمل کنه! ولی اگر سوالی دارین در مورد اپلای که فورسه و کارتون جایی گیر کرده، زیر این پست ازم بپرسین جواب میدم.  * کلا یه مدته که اینجا خیلی کمتر پیدام میشه. قرار نبود اینطوری باشه، ولی واقعا چنل تلگرام راحت تره و در لحظه دارم به هرچیزی فکر میکنم، مینویسمش و send اش میکنم و زمان کمتری هم میبره.  حالا چیز بخصوصی هم نمینویسما، ولی همین نوشتن باعث میشه ذهنم خالی بشه و دیگه به پرکردن دیگ مربام نرسه:) ولی سعی میکنم از همین پست های اپلای شروع کنم و برای اینجا وقت بیستری بذارم.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 اسفند 1401 ساعت: 18:00

من و ته تغاری وقتی توی یک جمعی هستیم که نمیخواییم کسی حرفمون رو بفهمه و یک پیامی رو به صورت مخفی رد و بدل کنیم، میزنیم کانال دو و با یک زبون دیگه خیلی آروم به اون یکی میگیم. البته بیشتر ته تغاری این کار رو میکنه و به واسطه دیدن کلی برنامه های کره ای و ژاپنی، یک زبان رو انتخاب میکنه و حرف میزنه. من کره و ژاپنیم اصلا خوب نیست و واقعا به حرف زدن نمیرسه. در حد فهمیدن بعضی کلمات.  و اون روزی که کنار ته تغاری نشسته بودم، از جمله ی « چه قدر این معلمه باحاله» که در گوشم زمزمه کرد، فقط معلم و باحال رو بلد بودم و بعد نتیجه گیری کردم که معنیش چی میشه.  مهمون هامون شامل سه نفر بودن. یکی شون یه معلم پرانرژی بود. و دوتای دیگه رو هم خیلی نمیدونستم دقیقا کی هستن یا چکاره اند. بار اولی بود که میدیدمشون، و ته تغاری هم که از خانم معلم خوشش اومده بود، میخواست دم گوش من ابراز احساسات کنه.  بعد از حدود 5 دقیقه بحث به سمت این رفت که یکی دیگه از مهمون هامون هم استاد دانشگاهه و حدس بزنین چی تدریس میکنه؟  زبان کره ای!  من و ته تغاری به هم نگاه کردیم و سعی کردیم از انفجار خنده هامون به زحمت جلوگیری کنیم. اینکه شما برای اینکه بقیه حرفت رو نفهمن بیایی از یک زبون دیگه استفاده کنی، اما طرف مقابلت به همون زبون بهتر از تو مسلط باشه، خیلی اتفاق نادریه و باعث میشه آدم از خجالت آب بشه! پ. ن: اگر دوست داشتید، شما هم از سوتی های اخیرتون بنویسید. نوشتنشون معمولا از میزان خجالت کشیدنش کم میکنه✌️ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 15:07

یک پیشنهادبه عنوان کسی که استوک خریدم باید بگم که استوک خوبه ها اما تا جایی که می تونید استوک نخرید اما اگه خریدید برید حتما همه جوره و مو به مو از وایفای و بلوتوث و نمایشگر و کارکرد حین باتری، کارکرد بدون باتری و  حین وصل بودن به شارژ و ولتاژ پاور... دقیق چکش کنید، چون اشکالات زیاد دارن و بعد از خرید از فروشگاه بردید بیرون اصلا قبول نمی کنند مرجوعی رو (موردی که من خریدم و دارمش این شکلی هست که بدون وصل بودن پاور هنگ می کنه، وای فای و بلوتوثش رو روشن کنی هنگ می کنه و مجبور شدم وای فای جدا بهش وصل کنم)جایی هم که ازش خریدم رو نمی تونم پیشنهاد بدم چون ناراضیام  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 15:07

الان دیدم دین و دانش جای خالی برای آزمون آیلتس هشتم و پانزدهم بهمن داره. احتمالا به خاطر اونهایی باشه که کنسل کردن. هردوش هم آکادمیکه. 

گفتم شاید کسی بخواد آیلتس بده و به دردش بخوره. اگر میخوایین، باید زود ثبت نام کنین، وگرنه پر میشه.

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 15:07

وقتی به دنیا اومد، پدرش نمیدونست چه اسمی روش بذاره. سلیقه هم نداشت. اسم دخترش رو گذاشت  «خانوم». میگفت همه توی کوچه و خیابون اسم من رو میدونن، به اسم صدام میزنن: خانوم بیا اینجا، خانم از این طرف، خانوم بدو بدو حراجش کردیم!  دختر سرزنده و پر شر و شوری بود. اما خواستگار نداشت. توی 19 سالگی، چون توی دهاتشون ترشیده محسوب میشد، دادنش به یه مرد 20 سال از خودش بزرگتر.  تمام عمرش رو از شوهرش که هرگز درکش نکرد متنفر بود. یه آدم بداخلاقِ یبسِ بی ادب که گاها دست بزن هم داشت و هیچوقت گره ابرهای کلفتش از هم باز نمیشد. تنها مایه دلخوشی اش این بود که شوهرش از خودش خیلی بزرگتره و زودتر میمیره. بعدش میتونه برای خودش زندگی کنه. مهمونی بره، گردش بره، دف بزنه و برقصه... میخواست بعد از مرگ شوهرش، بالاخره برای خودش زندگی کنه و از زندگی لذت ببره.  اما خب، طفلکی توی مرگ هم شانس نیاورد. خیلی زود رفت. شوهرش، نگهبان زندانش، و مایه عذابش هم درست دو هفته بعدش مرد. دق کرد. نمیتونست بدون همسرش که تمام این مدت اذیتش کرده بود زنده بمونه. دوستش داشت. اما بلد نبود نشون بده. و دنیا رو برای هردوشون جهنم کرده بود.  تنها خاطره ای که از خانوم دارم، زمانیه که وقتی خیلی کوچیک بودم منو بوس میکرد و چون منم بدم میومد، با حرص جای ماچ آبدارش رو پاک میکردم. و اون فقط میخندید. کل زندگیش پر از ناراحتی بود و اون همیشه میخندید و سعی میکرد بقیه رو هم خوشحال کنه. بعضی وقتا که بهش فکر میکنم، به این نتیجه میرسم که یه قهرمان واقعی بوده. کسی که سرنوشت از همون اول روی خوش بهش نشون نداده و اون با لبخند پذیرای همه چیز شده و سعی کرده با خنده و شادی حال بقیه رو بهتر کنه، اگر این آدم قهرمان نیست، پس کیه؟ برای من،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 2:53

یادمه بچه که بودم شبکه دو (شنبه ها ساعت9 شب) یه سریال خارجی میداد که داستانش اگر درست یادم بیاد اینطوری بود: یه پدری بود که توی تاریخ گم میشه! بچه هاش، یه پسر و یه دختر که فلج هم بوده و هردوشون دبیرستانی بودن، شروع میکنن دنبالش میگردن. توی هر قسمت، به یک برهه ای از تاریخ میرفتن و جای یکی از شخصیت های معروف زندگی میکردن تا بلکه بتونن سرنخی از پدرشون به دست بیارن. یادمه یه بار دختره شده بود پیشگوی معبد دلفی و پسره هم یک خواننده خیلی معروف با صدای رویایی که زندانیش کرده بودن، اما یادم نیست چه شخصیتی بود. چیزی که خیلی عجیبه، اینه که روز و زمان پخش فیلم یادمه، اما اسمش یادم نیست! و این چند روزه به طور عجیبی صحنه های کمی که از سریال یادمه، مدام توی ذهنم تکرار میشه  و آرامش رو آسایش رو ازم گرفته. خیلی هم سرچ کردم تا بلکه پیداش کنم، اما سرنخ هام خیلی کمه. شما همچین فیلمی رو یادتون نمیاد؟ پ. ن: این روزا دارم سعی میکنم میزان فیلم دیدنم رو کاهش بدم و در عوض بیشتر کتاب بخونم. فکر کنم این خوره ذهنی، از عوارض خماریه!  پ.ن2: با تشکر بسیار بسیار بسیار فراوان از عارفه، فیلم یافت شد. اسمش این بود: دنیای افسانه ها - mythquest. خدا خیرش بده عارفه رو. اصلا روحم شاد شد. خیلی مسرت بخشه که آدم همچین دوست هایی داشته باشه تا با یک اشاره، دست کمک به سمتش دراز کنن و ایکی ثانیه، مشکل چندین ساله اش رو برطرف کنن. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 2:53

یکی از بهترین حس های دنیا مال زمانیه که یک پروژه رو که سه روز تمام روش وقت گذاشتی و روز آخر رو هم عملا مثل یک جن خونگی کار کردی تا تموم بشه رو بالاخره ساعت 3 صبح تموم میکنی و میفرستیش به امون خدا که بره...

و بعد اون وقت میتونی با فراغ بال, اعصاب راحت و بدون استرس، سرت رو بذاری روی بالش و غرق در آسودگی وارد دنیای خواب و خیال بشی.

:))) And I'm just about to do that

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 2:53

امروز، همراه با موراکامی، هوکایدوی 40 سال پیش را در جست و جوی موش صحرایی زیرپا گذاشتم و به یک مکان دور رسیدم. خیلی دور. خیلی سرد. به دور از هرگونه تماس انسانی. بالای کوهستانی که اکثر جمعیت آن را عمدتا گوسفندانی تشکیل میدادند که فقط تابستانها برای چرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:29

آخرین غروب 99 و جادوییترین غروب سال:

(کاش از عکاسی سررشته داشتم و میتونستم جادویی که در هوا موج میزد رو همونطور که واقعا بود، ثبت کنم)

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:29

روز آخر اسفند همه چیز اونقدر شلوغ پلوغ شد که اصلا یادم رفت قرار بود بنویسم. اونقدر شلوغ پلوغ بود که میون بدوبدوهای ساعت های آخر، تازه یادمون افتاد سبزه نگرفتیم و به جاش، سبزی خوردن توی کاسه ریختیم. این حس شلوغ بودن و هزارتا کار انجام نشده داشتن، درون خودش حس زندگی داشت. حس نو شدن و تازگی که واقعا تا روز آخر اسفند حسش نکرده بودم.

کاشکی این حس دوام داشته باشه ...

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:29

ته تغاری : میدونی چرا کتابای قدیمی بوی خوبی دارن؟ ( گوشی را در دستش جابه جا میکند و از روی صفحه نمایش، بلند میخواند) چون صدها ترکیب ارگانیک در صفحات کتاب وجود دارد که با گذشت زمان آزاد میشن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1399 ساعت: 7:52

توی فرهنگ غربی، موجودی وجود داره به اسم گریم ریپر.  نماد مرگه. همیشه یک شنل مشکی میپوشه و صورتش هیچ وقت معلوم نیست. یه داس هم بزرگ دستش داره. میره سر وقت آدم هایی که موعد مرگشون رسیده و روح رو ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1399 ساعت: 7:52

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: ساحل اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 خرداد 1399 ساعت: 7:52

صفحه بندی